سلام من پریسا هستم.17سالمه.متولد ماه آبان...سال سوم دبیرستان.رشته ی تجربی. خواننده ی مورد علاقه ام فرزاد فرزینه البته شعرهای محسن یگانه هم خیلی دوست دارم عاشق نوشتنم...زمزمه ی تنهاییم رو با ساز عشق (ویولن عزیزم)پر می کنم اگر احساس کردی دلت شکسته... اگه حس می کنی دنیا یه جوری شده یه سر به من بزن من در این جاده تنهام..پس همسفرم باش.....
برای بار دیگر با قلب پاک تو میعاد می بندم،میعادی همیشگی که حتی بعد از مرگ هم جاودانه خواهد ماند.میغادی که از آن صدای موسیقی مهر و عاطفه به گوش برسد.بیا تا در این میعاد عاشقانه نت موسیقی عشقمان را با هم هم نوا کنیم که صدای دلنواز آن چون افسانه ی لیلی و مجنون در همه عالم بپیچد و تمامی عاشقان عالم را به رویاهای زیبای با هم بودن ببرد و هنگامی که در گوش هم نغمه ی عشق می خوانند به یاد میعاد عاشقانه ای بیفتند که دل دو عاشق پاک را برای ابد به هم پیوند زد و نگذاشت که حتی برای لحظه ای جدا از یاد هم و نام هم به زیستن ادامه دهند.آری میعاد عاشقانه در واقع یک موسیقی است از قلب دو عاشق پاک و خدایی که جز عشق هم چیزی نمی بینند و نمی خواهند.
عشق یعنی یکی شدن، یعنی وجود پاک دیگری را در درون خویش حس کردن و من با تمامی وجود عشق تو را در قلب خود حس می کنم و به وسیله ی قلم،احساسم را بر روی این کاغذ حک می کنم تا باز هم بگویم که تو نوید دهنده ی این کلمات عاشقانه ای در این میعادگاه،میعادگاهی که گر چه از وجود مادی تو تهی می باشد، اما یاد تو و عشق تو جاودانه بر آن سایه افکنده و بوی خوش عشق را به مشامم می رساند و اینجا را تبدیل به میعادگاهی عاشقانه نموده است.
سلام ..............نمی دونم چی بگم شوک بهم شوووووووووووک وارد کرده.......باورم نمیشه.....بعد از اون همه انتظار...
هووووووووووووووووووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......دست دست شله.....فرزاد عزیز خسته نباشی...
اینم متنی رو که میلاد صفر زاده عزیز توی سایت رسمی فرزاد فرزین نوشته:
سرانجام پس از مدت ها انتظار و مشکلات فراوان ، بعد از حدود 3 سال هم اکنون آلبوم "شوک" با صدای فرزاد فرزین عزیز از فردا در سراسر کشور منتشر خواهد شد . پخش این آلبوم به عهده ی شرکت تصویر دنیای هنر و ایران گام خواهد بود . لطفا از تهیه ی هر گونه نسخه ی کپی و یا دانلود کردن آلبوم و یا ترانه های آلبوم از سایت های مختلف خودداری فرمایید و برای حمایت از تمام افرادی که برای این آلبوم زحمات فراوانی کشیدند و برای حمایت از هنرمند محبوب خود ، فرزاد فرزین ، این آلبوم را به صورت اوریجینال تهیه فرمایید . برای تبلیغات روی اینترنت تمهیداتی در نظر گرفته شده ، از جمله تبلیغات روی سایت های موزیک و همچنین بخشی راه اندازی شده به نام "بنر های تبلیغاتی" ، این بنرها در 2 سایز و 2 رنگ مختلف در دسترس تمامی عزیزان قرار دارد و می توانند این بنرها را برای حمایت از آلبوم "شوک" در سایت های خود و سایت های مربوطه قرار دهند .با تشکر از حمایت شما عزیزان.ضمنا" دمو ی کوتاهی از آلبوم شوک بزودی بر روی سایت برای پخش شدن قرار خواهد گرفت .
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم
اما آنچنان که تو دوست داری
چگونه زیستن را تو به من بیاموز
چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
*****************************************
اتوبیوگرافی !
در باغ « بی برگی » زادم
و در ثروت « فقر » غنی گشتم.
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.
و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.
و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.
************************************
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود
*********************************************
با لاله که گفت...
از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع
کز صحبت تو ، بوی جنون می آید
****************************************
آتش و دریا من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟
هنگامی دستم را دراز کردم
که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!
*************************************************
دنیارا نگه دارید
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
*******************************************
نشان مرا بپرس"
ای که تو را در گذر نسل ها و عمر ها یافته ام من نیز هر لحظه پیوندم را با زمین می گسلم. با آسمان آشنا شو، با ستارگان انس بگیر، با آن ها معاشرت کن! با ماه، رفیق شو، با آسمان شب ها خو بگیر، آن جا وطن ماست، سرزمین آزادی ماست، میعادگاه آزاد ماست. من در هر ستاره، در جلوه هر مهتاب، در عمق تیره هر شب، در هر طلوع، در هر غروب، چشم به راه آمدن تو ام. بیا، هر شب بیا! از ستاره ها نشان مرا بپرس، از مهتاب سراغ مرا بگیر، از سکوت کهکشان ها زمزمه مهر جوی مرا با خود بشنو! بیا، هر شب بیا! در خلوت هر مهتاب، تنهایم. در سایه هر شب، چشم به راهت گشوده ام. در پس هر ستاره پنهانم. در پس پرده هر ابر، در کمینم. بر سر راه کهکشان ایستاده ام. بر ساحل هر افق منتظرم بیا، خورشید که رفت. بیا، شب را تنها ممان. تاریکی را بی من ممان. من آنجا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی، با دیو شب تنها نمانی. دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است، خطرناک است، وحشتناک است. پرنده معصوم و کوچک من! آفتاب که رفت پرواز کن، از روی خاک برخیز، این خرابه غم زده را ترک کن!
__________________
ابرهای غم" چه بارانی است در بیرون این اتاق! باران؟ ابرهای همه غم های تاریخ، یک باره بر سرم باریدن گرفته اند. کسی نمی داند که در چه دردی و تبی می سوزم و می نویسم!
__________________
سوتک"
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد، به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را.
__________________
او"
در دل سیاه شب هر ستاره ای که سر می زند اوست. چشمک هر ستاره ای نگاه دزدانه اوست که مرا پیغام می دهد که در زمین تنها نیستی که مرا غروب نیست مرا با تو جدایی نیست مرا بی تو زندگانی نیست مرا بی تو سرنوشتی نیست، سر گذشتی نیست. هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست، که اوست. که او خورشید بی غروب من است که او وصال بی فراق من است که او حضور بی غیبت من است که او همیشه هست که او همه جا هست که او در هرچه، در هرکه هست، هست. که او در دم هر نفس من است در کوبه هر نبض من است. طعام هر طعامم اوست. شهد هر شرابم اوست. عطر هر یاسی نجوای اوست. وزش هر نسیمی نوازش اوست قطره هر شبنمی اشک اوست عاشقی رنگ سمند او. ابهت و دعا دست نیاز به سوی اوست. آسمان پرتوی از سرور اوست. مخمل ابر، گل پیکر اوست. ساقه صبح، بر و بالایش نغمه وحی خدا آوایش، آرزو طرحی از اندامش. مژده نقشی است ز پیغامش، زندگی رایحه پیرهنش،سرود آفرینش"
"در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه خدا بود." و "کلمه"، بی زبانی که بخواندش، و بی "اندیشه" ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟ و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود، و با "نبودن" چگونه می توان "بودن"؟ و خدا بود و با او عدم، و عدم گوش نداشت. حرفت هایی هست برای "گفتن"، که اگر گوشی نبود، نمی گوییم. و حرف هایی هست برای "نگفتن"، حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند. حرف هایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند. و سرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد. حرف های بی تاب و طاقت فرسا، که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند. کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند... اینان هماره در جستجوی "مخاطب" خویشند، اگر یافتند، یافته می شوند... و در صمیم "وجدان" او آرام می گیرند. و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند. و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می کشند و دمادم حریق های دهشتناک عذاب را می افروزند. و خدا برای نگفتن، حرف های بسیار داشت، که در بی کرانگی دلش موج می زد و بی قرارش می کرد. وعدم چگونه می توانست "مخاطب" او باشد؟ هر کسی گمشده ای دارد، و خدا گمشده ای داشت. هر کسی دو تاست، و خدا یکی بود. هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، "هست". هر کسی را نه بدان گونه که "هست"، احساس می کنند، بدان گونه که "احساسش" می کنند، هست. انسان یک "لفظ" است که بر زبان آشنا می گذرد و "بودن" خویش را از زبان دوست می شنود.
هر کسی "کلمه" ای است که از عقیم ماندن می هراسد، و در خفقان جنین، خون می خورد. جان من تشنه نوش دهنش.